X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

پنج‌شنبه 21 تیر 1397 ساعت 14:08




.. زمان که می گذره از یه اکت مشخص دو حالت به جا می مونه : توی ذهن اونی که اون کارو انجام داده با انگیزه انجامش و توی ذهن کسی که در معرض اون بوده با شکل انجامش ؛ و سختی ماجرا اینه که این دوتا ممکنه اصلا شبیه هم نباشن . برای همین پدیده سوء تفاهم وجود داره . برای همین بعضیا حق به جانبن . برای همین آدما سیر می شن از همدیگه .




پنج‌شنبه 14 تیر 1397 ساعت 22:28




.. دارم سریال The Good Wife رو می بینم که به طرز غیر قابل پیش بینی ای ازش لذت می برم . قصه ش درست از زمانی شروع می شه که یه خانواده با سر زمین می خوره و ماجرای چه طور بلند شدنش رو تعریف می کنه ؛ زنگ می زنم مرغ سوخاری با سس سیر اضافه برام بیارن . ولو می شم جلوی تلویزیون و به پروژه ها ، کارها و ددلاین هایی که از رگ گردن بهم نزدیک ترن فکر نمی کنم . این کامل ترین تعریفیه که من از دلخوشی بلدم . این که بتونم با وجود تموم پروژه ها ، کارها و ددلاین ها جلوی تلویزیون دراز بکشم و سریال خوب ببینم و ازش لذت ببرم .




پنج‌شنبه 31 خرداد 1397 ساعت 18:11




یه امتحان سنگین داشتم . بابتش ١٦ ساعت پشت میز توی کتابخونه نشسته بودم و داشتم به پیتزا - کوکا - فیلم - جکوزی - کولر - تخت فکر می کردم ؛ ساقه طلایی - هایپ - آمریکانو - کتاب زبون اصلی با نثر مربوط به قرون وسطی - هایپ - کافی میکس نصیبم شد .




پنج‌شنبه 24 خرداد 1397 ساعت 00:41




یکی از چیزایی که به نظرم باید جای درسایی مثل آیین زندگی به عنوان درس عمومی توی دانشگاه تدریس بشه یه مبحثیه تحت عنوان نحوه صحیح تعارف تیکه پاره کردن . امروز بعد از رفتن هشت تا مهمون و به چالش کشیده شدنِ شدید و گفتن بله حتما در جواب شرمنده مزاحم شدیم به این نتیجه رسیدم اگر این فن رو تا حالا یاد گرفته بودم اون لحظه احساسم شبیه کسی که سر جلسه امتحانه و هیچی نخونده نبود . متاسفانه این اتفاق در آینده هم تکرار می شه . احتمالا دفعه بعد بین سیل تعارف ها و کلمات محبت آمیز ، در جواب خوشحال شدم خواهم گفت نه اصلا این چه حرفیه و بازم با خودم فکر می کنم چرا کسی این قابلیت بخصوص رو توی جایی مثل ایران تدریس نمی کنه ؟ به نظرم این مهارت ترکیبیه از زبون بازی ، سرعت عکس العمل سه تا هفت برابر یه آدم عادی و توان به تته پته نیفتادن توی انتقال فوق سریع کلمات از مغز به دهن انسان .




شنبه 19 خرداد 1397 ساعت 02:02




.. اگه همه آدمای دنیا یه دین داشتن و بهش پایبند بودن اونم قانون سوم نیوتن بود الان زمین شکل دیگه ای بود . قانون سوم نیوتن ساده و قابل فهمه ، مستقیمه ؛ کوتاهه . اون قدر کوتاهه که تبصره و تفسیر بر نمی داره ، و به طرز هوشمندانه ای توی همه چیز نفوذ کرده . همیشه گفته م استادی که الفبا رو به آدم یاد بده تا اون بره خودش شاهنامه بخونه بهتر از اونیه که شاهنامه رو درس می ده ، در حالی که دانشجوش توی فهم الفبا هم مونده . 




چهارشنبه 9 خرداد 1397 ساعت 17:14




رتبه ارشدم بیست و پنج دقیقه ست که داره توی گوشم می گه از سرتم زیادم با اون درسِ نخونده ت .




دوشنبه 7 خرداد 1397 ساعت 23:05




.. دو سال پیش برای تولد برادرم ساعت خریدم ؛ انداختش یه گوشه . پارسال رفتم از نایک با مبلغ قابل توجهی کفش خریدم ، و یکی دو هفته بعد انداخت توی کوچه و گم و گورش کرد . امسال به طرز عجیبی اومد و گفت : نون ، یه بازی پی اس فور برام بخر کافیه . منم با خودم فکر کردم خب بچه به خاطر رفتارش در قبال کادوهای دو سال گذشته خجالت زده ست که  همه ش یه سی دی ازم خواسته . از این رو تصمیم گرفتم دوتا براش بخرم تا نشون بدم تحت تاثیر متانت و فروتنی عجیبش قرار گرفته م ؛ این حس تا فردا بعد از ظهرش که برای دوتا بازی پی اس فور داشتم پونصد تومن کارت می کشیدم و برای اولین بار فهمیدم که همانا این سی دی اون سی دی نیست ادامه داشت .




شنبه 5 خرداد 1397 ساعت 22:00




.. آدما فکر می کنن اونایی که مدت ها تنها زندگی می کنن یا توی سلول انفرادی می مونن دیوونه می شن . به نظرم آدما فقط توی این حالته که خودشونن و از اطرافشون تاثیر نگرفتن ، حالا یا تعریف دیوونگیه که غلطه ، یا این فرض که آدما اصالتا چیزی جز دیوونه ن .




جمعه 4 خرداد 1397 ساعت 15:45




درگیر پروژه فولادمم که نه تنها ناجوانمردانه به جای شهریور تحویلش خرداده ، بلکه ب بزرگ بعد از این که براش پلانو بردیم نصف ستونامونو حذف ، عرضمون رو دو برابر و سه طبقه زیر زمین اضافه  کرد . حقیقتاً نزدیک بود اون آخرا جیغ بزنم که استاد اصلا جای این  ستونا بیا دست و پای خودمو قطع کن . جیغ نزدم . سکوت کردم . الانم بالطبع ستون ندارم ؛ در نتیجه من موندم و ستون های قطع شده م و ساختمونی که حکم یه فلج مادرزاد رو در برابر زلزله داره .  خودش به تنهایی یه داستان ابرقهرمانیه . 




جمعه 21 اردیبهشت 1397 ساعت 01:04




.. Sex and the city ، black mirror و episodes . برم که چشای خودمو تا حد امکان در بیارم  و ببینم قراره کجای دنیا رو با دانش سریالی م فتح کنم . 




چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 ساعت 23:03




دکترم ازم پرسید چرا بعد یک سال یادم افتاده برم ببینمش ؛ براش توضیح دادم که همه چیز این مدت برام خوب بوده و فقط اشتهام زیاد شده ؛ اینم چیزی نیست که ازش خوشم بیاد . هر چند نفر هم که بهم بگن فکر می کنن وقتی ٥١ کیلو بودم کاملا بی ریخت شده بودم برام فرقی نداره . سین راست می گه . من مرغم یه پا داره .



ازم پرسید چه فرقی کرده م ؟ توضیح دادم که حس می کنم شبیه بچگی هام شده م . همون قدر جسور ، همون اعتماد به سقف و همون قدر جرات و بی خیالی که همیشه متمایزم کرده بود . وقتی بچه بودم از این که با سر بخورم  زمین نمی ترسیدم . خجالت نمی کشیدم . قبل از این که به عواقب دل به دریا زدنم فکر کنم کامل خیس شده بودم . دل و روده دوچرخه م رو می ریختم بیرون و قبل از این که به ذهنم برسه ممکنه خراب ترش کنم تعمیرش کرده بودم . 



قرصامو نصف کرد و گفت بعد دو ماه کلا قطعش کنم . یه جورایی همون گود اَز نیو . اون روز فهمیدم معیار سلامت برای آدما یه چیز واحد و مشخص نیست ؛ معیار سلامت برگشتن به اون شخصیتیه که توی بچگی مون داشتیم . واسه من سالم بودن یعنی بی خیال بودن ، راحت بخشیدن ، جسور بودن و گنده تر از دهنم حرف زدن . برای همین از این به بعد توی هر هچلی که بیفتم به خودم می گم نون ، یادت نره وقتی نو بودی چه شکلی بودی . 




یکشنبه 9 اردیبهشت 1397 ساعت 12:15




ساعت هفت امشب امتحان ب کوچیکه و تموم فکر و ذکر من اینه که به چی دخیل ببندم که آرزوی کبیره " ده دو صفر " محقق شه ؛ در نتیجه اومدم یه سر حلالیت بطلبم و برم . بدرود .




جمعه 7 اردیبهشت 1397 ساعت 22:30




.. در حالی که دماغمو بالا می کشیدم رفتم که از حراست دانشکده ای که توش کنکور دادم کیفمو پس بگیرم که ازم پرسید : قبول می شی ؟ برای حفظ آبرو جای جواب واقعی که عمراً بود جواب دادم نمی دونم . خندید و گفت چرا من می دونم که می شی ، شیرینی یادت نره . خندیدم و جواب دادم حتما ؛ محفوظه .




پیوست : پروژه های فعلی من سریال های : The handmade ‘s tale ، How to get away with murder و Mom .




دوشنبه 27 فروردین 1397 ساعت 12:50




.. از معایب اینترنتی خریدن لوسیون بدن همین بس که آدم به خودش می آد و می بینه سر تا پاش بوی افترشیو گرفته .




جمعه 24 فروردین 1397 ساعت 13:36




بخش خیلی مهم و بزرگی از زندگی من فیلم دیدنه و به خاطرش اصلا پشیمون نیستم . به نظرم فیلم دیدن دنیادیدگیِ با کمترین امکاناته . اینو وقتی متوجه شدم که توی یه سریال اصطلاحی رو شنیدم که تا اون روز نشنیده بودم ؛ ghosting . راجع بهش سرچ کردم و چند تا مقاله کوتاه خوندم . تیکه غم انگیزش این بود که با وجود این که این حالت برای خود من و  اکثر اطرافیان من اتفاق افتاده توی فارسی هنوز نه تنها اصطلاحی براش وجود نداره ، که حتی به رسمیت هم شناخته نشده . نتیجه این قضیه سرخوردگیِ بیشتره و این که آدمی که این اتفاق براش می افته خودشو توی پهنه کره زمین تنها می بینه . 




این آرتیکل رو برای چندتا از دوستای نزدیکم که همه این حالت رو تجربه کردن فرستادم . اولا که هیچ کدوم نمی دونستن این پدیده هر چند که توی فارسی تعریف نشده ست ، توی انگلیسی اسم داره و به رسمیت شناخته شده . همین موضوع ساده به راحتی باعث می شه این قضیه وقتی بهش پرداخته می شه به سادگیِ مبتلا شدن ناخواسته به یه بیماری باهاش برخورد شه ؛ هر چیزی نیاز به یه هویت مستقل داره و هویت دادن با دادنِ اسم شروع می شه . 





یکشنبه 19 فروردین 1397 ساعت 01:01




.. اخیرا یه قانون کشف کردم به اسم قانون پایستگی اعتیاد ؛ این قانون می گه اعتیاد به هیچ چیزی هیچ وقت از بین نمی ره ، فقط تبدیل به اعتیاد به چیز دیگه ای می شه و دلیلشم نیاز آدم به دلخوشیه . یادمه یه زمانی به خوردن نوتلا با نون سوخاری اعتیاد داشتم ؛ وقتی ترک کردم دیدم به دُز بالای کره بادوم زمینی با نون سنگک بدون کنجدِ گرم مخصوصا اون گوشه گِرْد و نرمش پناه آورده م . موکا و لاته رو به خاطر خامه ش کنار گذاشتم و فقط آمریکانو خوردم . سریال اولی تموم شد ، غصه خوردم و سریال بعدی رو شروع کردم . 




ناراحت نیستم از زمینه وابستگیِ مادی شدیدی که توی وجودم هست ؛ از این ناراحتم که چرا کالری هیچ چیزی که بشه بهش پناه آورد صفر نیست و آمریکانو با تموم سرافراز بودنش یه کم شکر داره و این سریال جدید هم تموم شدنیه . چرا نمی شه آدمیزاد با علایقش تنها بمونه و چاق و غمگین نشه ؟ 




یکشنبه 12 فروردین 1397 ساعت 13:38




.. بهم گفت فکر می کنه ذهن من مثل یه فولدر کاملا طبقه بندی شده ست که جلوی اسم هر کار یا آدمی تعریف مشخص گذاشته و مواظبه از اون چهارچوب خارج نشه . راست می گه . من معمولا هیچ کاری رو بدون دلیلی که خودم بپذیرم انجام نمی دم ؛ چیزی که اخیرا در موردم عوض شده اینه که ترجیح می دم این واقعیت رو به زبون نیارم چون به تجربه فهمیده م هر چی اطرافیانم کم تر از خصوصیات ذهنی من با خبر باشن برای من بهتره . ترجیح می دم آدما به جای این که درگیر این باشن که دلیل کارها و واکنش های من چیه ، حواسشون پرت همون کار و جزئیاتش بشه . 




دلیل ها باعث قابل پیش بینی شدن می شن و این همیشه چیز خوبی نیست . بعضی وقتا آدما باید توی تاریکی بمونن تا نتونن ظاهر چیزی رو ببینن ؛ این که بتونن لمسش کنن کافیه . "دیدن" بیش از اندازه ست . دسترسی بیش از اندازه به نفع هیچ کس نیست . 




شنبه 11 فروردین 1397 ساعت 20:44




.. آفتاب بی رمق بعد از ظهر ، پنجره باز هال ، چای روی میز ، موهای به هم ریخته ، پینترست و بوی تند بهار نارنجه که از امروز توی ذهنم خواهد موند .




پنج‌شنبه 2 فروردین 1397 ساعت 08:25




.. جاده چالوس و ترافیکش تجسم محض اون دنیاس . پشت سرما یه ایکس فور ، بعدش ما ، بعدش این شاسی بلند چینیا و بعدش یه پرایده که همگی با سرعت سه سانتیمتر بر ساعت حرکت می کنن . خلاصه که نژاد آدمیزاد  فقط در دو شرایط با هم برابرن ؛ جاده چالوس و پل صراط .




سه‌شنبه 29 اسفند 1396 ساعت 15:29




.. موفقیت هامون موفقیت ان . مهم نیس چند نفر سعی می کنن بهمون ثابت کنن اون دستاورد بخصوص به خاطر صلاحیت خودمون نبوده . من اینو دو سه هفته پیش فهمیدم . غیر از بتن یه درس دیگه ای که نمره ش رو دیر تر زده بودن ماکس شده بودم و یکی از همکلاسی هام توی صورتم - و نه یه میلیمتر اون ورتر - گفت "شما"ماکس شده بودین ؟ می دونستم دکتر عین به قیافه نمره می ده . من از همون لحظه تا حالا پشیمونم که چرا به روش نیاورده م که اگر دکتر عین به قیافه نمره می داد با هیچ منطقی ممکن نبود شما پاس شی آقای پ .




یکی از اهداف سال جدیدم به موقع بودنه . یعنی توی زندگی همیشه فرصت مناسب برای شستن بعضی آدما پیش نمیاد و همون فرصت های اندک رو باید غنیمت شمرد .




( تعداد کل: 497 )
   1       2       3       4       5       ...       25    >>