X
تبلیغات
رایتل

دوشنبه 4 بهمن 1395 ساعت 22:33




.. یادمه داشتم با الف راجع به سریال حرف می زدم . به این که سریالو بیشتر از فیلم دوس دارم . به اون انگیزه ی خوبی که آدما از کش دادن یه سریال دارن ؛ آدمایی که توی روزمرگی شون مونده ن روزشونو با این فکر ادامه می دن که بالاخره اون ساعت می رسه . بالاخره تموم می شه . بالاخره اونا می رن خونه ؛ جایی که غذای گرم ، چایی و یه سریال نیمه کاره منتظرشونه تا اونا رو بکَنه از همه ی اون چیزی که طول روز بهشون نشون داده . 




.. واسه همینه که من سریالا رو دوس دارم . واسه همینه که من سریالای خیلی خیلی طولانی رو دوس دارم . دوس دارم دنبال چیزی کشونده بشم ؛ دوس دارم برای چیزی انتطار بکشم . 




شنبه 2 بهمن 1395 ساعت 20:18




.. حس امنیت توی هر چیزی و هر جایی شاید شادی نده ولی آرامش می ده ؛ آرامش از شادی خیلی واقعی تره .




پنج‌شنبه 30 دی 1395 ساعت 01:54




اگه همین الان از من بپرسن حالا که سال چهارم کارشناسی م رو می گذرونم راجع به دانشگاه چه فکری می کنم یادم می افته به این که وقتی هنوز دانشجو نبودم فیزیک و معماری رو دوس داشتم و الان دیگه هیچ کدومو دوس ندارم .




باید یه مقاله ی مبسوط راجع به دانشگاه و نقش مثبت پررنگش توی زندگی م بنویسم .




پنج‌شنبه 30 دی 1395 ساعت 00:10




خواستم این لحظه ی به خصوصو توی تاریخ ثبت کنم . دارم به حجم غم انگیز کاغذ روبروم نگاه می کنم و برای بار بیست و سوم به این نتیجه می رسم که امشب خواب برای من نیست . دیشبم نبود . شب قبلشم نبود . این پستو الان می نویسم که فردا شب ببینمش و به خودم بگم شبایی که خواب برای آدم هست شبای خوبی ان . نو متر وات . در معنای واقعی لغت . 




سه‌شنبه 28 دی 1395 ساعت 15:09










If I could start again
A million miles away
I will keep myself
.. I would find a way












یکشنبه 26 دی 1395 ساعت 22:48




.. بدترین تیکه ش این بود که تو نه آدم رفتنی ، نه آدم موندن ؛ توی همه چی ، توی همه چی .




جمعه 24 دی 1395 ساعت 15:27




یکی از چیزایی که باعث می شه من بتونم ساعت ها جلوی بیگ بنگ تئوری بخندم مدل مخ زدن لنرد و دو تا رفیقشه که به طرز جالبی منو یاد هم کلاسی های خودم می ندازه که معمولا مسخره ترین و خنده دار ترین راه های ممکنو برای باز کردن سر صحبت انتخاب می کنن و حین انجامش انگار دارن خودشونو خیس می کنن ؛ حتی می تونم راجبش کتاب بنویسم .




پنج‌شنبه 23 دی 1395 ساعت 14:41




حقیقت شماره یک اینه که من دوس دارم اون قد فیلم و سریال ببینم و شکلات و چیپس و پنیر و لاته بخورم تا بمیرم . حقیقت شماره دو اینه که هیچ کدوم اینا رو نمی تونم داشته باشم ؛ اولا چون امتحان دارم ، ثانیا چون خطر شصت کیلویی شدن همیشه داره منو دورادور تهدید می کنه . زندگی دقیقا همین قدر غم انگیزه .




شنبه 18 دی 1395 ساعت 20:17




.. من فک می کنم خدا واسه همه آدما شارژر گذاشته ؛ ولی بعضیا شارژرشونو گم می کنن . واسه همینه که خیلیا همه عمرشونو خاموشن . واسه همینه که من الان حس می کنم خاموشم . شارژرم نیست ؛ بدترین تیکه ش اینه که حتی نمی دونم اون شارژر لعنتی چه شکلی هست . 




جمعه 17 دی 1395 ساعت 10:38




اگر نود و پنج درصد جمعیت زمین آب ریزش بینی داشتن آبریزش بینی درست به اندازه ی دسشویی رفتن طبیعی حساب می شد و اونی که نداشت شاش بند بود . کمیت روی کیفیت تاثیر می ذاره ؛ همین قد ساده و مسخره .




پنج‌شنبه 16 دی 1395 ساعت 13:44



.. امتحانا که شروع می شه خیلی وقتا خودمو می بینم که پشت میز نشسته م و دور و برم پر از جزوه و کتاب و چرکنویسه و خودم دارم خیالبافی می کنم که اگر امتحان نداشتم چه کارایی می تونستم انجام بدم ، چه جاهایی می تونستم برم و از همه مطبوع تر ، چه کتابایی رو می تونستم توی بغلم نگه دارم ، جلوی چه فیلمایی می تونستم ولو شم و چه چیزایی رو می تونستم نفهمم و هی سرچ کنم و هی زنجیروار کلیک کنم و به جاهایی برسم که هیچ ربطی به موضوعی که اون اول اول راجع بهش کنجکاو شدم نداشته ؛ ولی خب حقیقت چیز دیگه اییه . امتحانا که شروع می شه تنها چیزای قشنگی که توی زندگی م می مونه کافئین ، شب و دوشه . 






سه‌شنبه 14 دی 1395 ساعت 20:01




.. کار از وقتی سخت می شه که دوس نداشتن چیزا و آدما خیلی آسون تر از دوس داشتنشونه . زندگی آدما سخت تر شده ، واسه همین اونا همشون می گردن دنبال چیزای آسون ؛ اینه که دوس نداشتن همو انتخاب می کنن . در نهایت به جایی می رسن که از خودشون می پرسن چرا هیچی و هیچکس اون قد که باید دوس داشتنی نیس ؟ 




شنبه 4 دی 1395 ساعت 18:30




همون قد که بخش خودمون بوی سیگار می ده بخش مواد بیشتر وختا بوی قهوه و آب نبات می ده . این جدید ترین انگیزه م برای رد شدن از راهروی موادیاس . بخش مواد خیلی خونه س ؛ نمی دونم خودشون اینو فهمیده ن یا نه ..




جمعه 3 دی 1395 ساعت 15:14




همین الان محاسبه ی وزن فولاد توی ستون ، سقف های تیرچه کرومیت و آرماتورهای حرارتی یه ساختمون هفت طبقه رو تموم کردم ؛ اونم با دست . دارم با خودم فک می کنم پس فایده ی زندگی کردن توی عصر تکنولوژی و ارتباطات چیه وقتی ته ش بازم استاد دانشجو رو به چشم یه تراکتور زنده می بینه ؟ این کارایی که من با دست انجام دادم رو کامپیوتر هم حال نداره انجام بده ؛ مطمئنم .




سه‌شنبه 23 آذر 1395 ساعت 15:32




.. یادمه ب بزرگ می گفت دانشگاه آدمو خنگ می کنه . اینو روزی به عینه دیدم که سر کلاس بتن بحث سر مزایای یکی از انواع پلیت های فولادی بود . استاد پرسید : خب به نظرتون با توجه به این ویژگی های خوب ، چرا ازش توی ساختمون استفاده نمی کنیم ؟ همه دنبال یه توجیهی بودن توی مایه های در فلان معادله ی صد و پنجاه مجهولی سیصد متغیره فلان اتفاق می افته که باعث ایجاد آثار تمرکز تنش در نقطه ی فلان می شه که استاد که انگار حالش به هم خورده بود داد زد : چون صدا می ده .




شنبه 20 آذر 1395 ساعت 19:34




.. دائما یکسان نباشد حال دوران .. و اینا .




شنبه 13 آذر 1395 ساعت 14:52



قضیه از اون جایی مسخره می شه که مردم برای توجیه دهن لقی شون دلایل مصلحت اندیشانه ی فلسفی درب و داغونی رو می کنن . تیکه ی جالبشم اون جاس که هیچ جمله ی ثقیل و حرف قشنگ بی خودی نمی تونه واقعیت دهن لقی رو تغییر بده و تبدیلش بکنه به یه چیز قشنگ تر. 




دوشنبه 8 آذر 1395 ساعت 11:01




بار سنگین مسئولیتو اولین بار به طور جدی سر کلاسای خاک تجربه کردم . کلاسایی که بیشتر اوقات تنها مونثش منم . وقتایی که خاک دارم با عطر دوش می گیرم ؛ چون منم و سی نفر که تعداد قابل توجهی شون یا بوی سیگار می دن یا عرق یا جفتش . من یه تنه مجبورم با همه ی بوها بجنگم . 




یکشنبه 7 آذر 1395 ساعت 20:13




.. دیگه کلمه غر زدنو قبول ندارم . غر زدن یه دروغه . هیشکی غر نمی زنه . آدمایی که چیزِ غم انگیزی رو هِی توی گوش کسی تکرار می کنن غر نمی زنن ؛ اونا به تعداد مینیمم بزرگ تر مساوی اون عدد خودشون ازش رنج کشیده ن . 




جمعه 5 آذر 1395 ساعت 15:18




خیلی وقتا تبعات یه حرکت خیلی کوچیک خیلی بزرگه . کاش هیشکی هیچ وقت اینو یادش نره ؛ این جوری آدما خیلی کمتر ناراحت می شن . من مطمئنم .




( تعداد کل: 344 )
   1       2       3       4       5       ...       18    >>