X
تبلیغات
رایتل

پنج‌شنبه 1 تیر 1396 ساعت 19:45




.. بهم گفت تو خیلی مهربونی نون . من فکر کردم آدم وقتی بهش می گن مهربونه ولی خودش احساس نمی کنه مهربونه یعنی دقیقا خودش به خودش دروغ می گه یا بقیه به اون یا خودش به بقیه یا صرفا خودشو نمی شناسه ؟




دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت 18:14




.. دبلیو تی اِف ؛ اصطلاح با مسمایی که حالا در آستانه ی امتحان بتن مفهومش رو با تک تک سلول هام لمس می کنم .




یکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت 17:04




.. بعضی وقتا توی خواب حرف می زنم . نیلو می گفت دیشب می خندیدم ؛ فکر کنم توی خوابم داشتم فرندز می دیده م .




شنبه 27 خرداد 1396 ساعت 20:30




.. کسی رو توی اینستاگرام فالو می کنم که گاهی زیر عکساش یه چیزایی هم می نویسه . چیز عجیبی نیست ؛ از خودش و فکرهاش حرف می زنه و من هر بار بعد خوندنش با خودم فکر می کنم من این دخترو دوست دارم . نمی دونم کیه ، نمی دونم کجاست یا دقیقا چه شرایطی رو زندگی می کنه ، ولی می فهممش .




خیلی وقتا همه چی همین قدر ساده می شه . مث احساس نزدیکی به کسی که تا حالا باهاش حرف نزدی و حتی براش کامنت هم نذاشتی و ازت توقعی نداره این کارارو بکنی . اونم تو رو نمی شناسه ، برای همین ازت توقع نداره مثل همه باشی ؛ نرمال باشی و راجع به همه چی باهاش حرف بزنی . این لطیف ترین نوع نزدیک بودنه . این که به هر دلیلی ، کسی ازت توقع نداره نقش بازی کنی و بشی اونی که نیستی .




.. یه جور پذیرفته شدن مطلق و ناب توی نشناختن هست . برای همین من فهمیدم همیشه باید چیزای دور رو دوست داشت . فقط این جوریه که دوست داشتن به حالت آرمانیِ خودش نزدیک می شه ؛ دقیقا همون قدر بی توقع و تنها .




جمعه 26 خرداد 1396 ساعت 12:31




.. مهم ترین نقطه ضعفی که آدمایی که دوست داریم برامون ایجاد می کنن از جانب خودشون نیست ؛ اینه که بعضی وقتا توی دردن ، می بینیم توی دردن و هیچ کاری نمی تونیم براشون انجام بدیم . بی قراریِ بدی توی این روند هست که من امروز با تموم وجود حسش کردم .




پنج‌شنبه 25 خرداد 1396 ساعت 13:27




چیلر خونه خراب شده . وقتی شب تا صبح نخوابیدم و داشتم به مامانم توضیح می دادم به زودی قراره از گرما بمیرم یادم انداخت وقتی بچه بودم قرار بود لباس کولردار اختراع کنم . بالاخره هر کی یه رویایی داره ؛ رویای من یه زمانی شبیه لباس فضایی بود و کارش این بود که مطمئن بشه من دیگه هیچ وقت گرمم نمی شه .




سه‌شنبه 23 خرداد 1396 ساعت 17:27




.. خواب دیدم موهامو دوباره قرمز کرده م ، و یکم کوتاه . می خوام بگم خوابای من همین جوری الکی نیستن . مثلا این یکی برگرفته از فیلم مالنا اثر تورناتوره کارگردان شهیر ایتالیاییه .




دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت 15:10




.. خواستن با نیاز داشتن فرق داره ؛ مثلا من الان دلم می خواد تنهایی برم سفر . از اون جایی که من یه homebody به تمام معنام ، وقتی می گم می خوام یعنی نیاز دارم .



پیوست : هر چی فکر کردم نفهمیدم معادل فارسی هوم بادی می شه چی .




یکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت 12:54




.. از اون جایی که قراره یه روز آدم مشهورِ کله گنده ای بشم ، کسی که قراره زندگی نامه م رو بنویسه در توصیف روز بیست و یکم خرداد نود و شیش این طور شروع می کنه : نون در بازه ای از زندگی اش از اعتماد به نفس کاذب رنج می کشید ؛ وی در این تاریخ  در شرایطی که همه ش دو ساعت به امتحان سازه دوش مانده بود با وقاحت گفت " حوصله م سر می ره " و با وقاحتی دوچندان تماشای سریال جدیدی که دانلود کرده بود را آعاز کرد . این قد یعنی .




یکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت 00:03




.. دیشب خواب دیدم ما و فرانسیس و کلیر آندروود - که از قضا جدی جدی رییس جمهور و فرست لیدیِ آمریکا بودن - همگی شام دعوتیم خونه ی مانی حقیقی که یه جای دلگیر با لامپای مهتابی اطراف تهران بود و منو یاد آخر شب توی خونه ی قدیمی بابابزرگم می نداخت ؛ تنها چیز طبیعی ای که این تصویر داشت تلاش من برای پیچوندن اون مهمونی شام بود . تلاش برای پیچوندن معمولا اولین واکنش من به دعوت شدن به یه مهمونیه .




به هر جهت دیگه از پرت و پلاهایی که شبا توی خواب می بینم تعجب نمی کنم . من همون کسی ام که خواب دید لرد ولدمورت سرطان گرفته ، توی بیمارستانه و نمی ذاره من برم دیدنش .




جمعه 19 خرداد 1396 ساعت 21:03




وسط امتحانامه و حالم خیلی خوبه .

.. یه چیزی این وسط ایراد داره ؛ این حجم از تناقض بی سابقه ست .




جمعه 19 خرداد 1396 ساعت 02:56




.. بذار قضاوتت کنن ، عزیزم . آدما راهشونو گم کرده ن ، درست دیدنو بلد نیستن . بذار اشتباه کنن . بذار زیر این مسئله ی تکراری رو بارها و بارها غلط بنویسن ؛ این تنها راه یاد گرفتنشونه . قضاوت نکن بی خودترین نصیحتیه که می تونی بکنی . این حرف جواب این سوال نیست . باید قضاوت یه آدم هزار بار کج بره تا بفهمه صدای مغزش ، صادق نیست .




یکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت 21:09




من عاشق این راه بودم که به اینجا رسیدم .

- من عاشق این راه نبودم ولی به اینجا رسیدم ؛ یکی طلبم .
- چطور ؟
- من از این پله بالا رفتم ، خلاف جاذبه م ؛ تو از همون پله پایین اومدی ، در جهت جاذبه ت .




برچسب‌ها: دایلاگ

چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت 22:40




.. ماه رمضون توی دانشکده ی ما زمانیه که  دخترها هایپ و ردبول و پسرها سیگارشونو جای بوفه از سوپر مارکت اون طرف خیابون می خرن و استادا بعد کلاس سریع می رن در دفترشونو قفل می کنن تا در فراغِ بال سیگارشونو دود کنن . این پروسه اون قدر احمقانه ست که امکان نداره یه عقل سالم اونو زیر نظر بگیره و با خودش نگه بابا ، وای سو ماچ ترابل ؟!




چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت 00:02




.. نمی دونم عاشق بوده م یا نه ؛ ولی تا حالا دوست داشته م . این لغتِ عشق چیز گیج کننده اییه . من فکر می کنم تعریف متعارفش دوست داشتنیه که از فکر فارغه ؛ من هیچ وقت از فکر فارغ نبودم ، حتی وقتی که دوست داشته م .




چیزی که آدما رو به دوست نداشتن می بره معمولی شدنِ چیزیه که آدم ازش انتظار معمولی بودن نداره . مثل یه توهمه . یه خلسه ی ارادی . من فکر می کنم هیچ کس واقعا گول نمی خوره . بعضی وقتا آدم از عاقل بودن و گول نخوردن خسته می شن و خودشون اجازه می دن گول بخورن ؛ ولی خب ، طبق معمول بعدِ هر خوابی یه بیدار شدنی هم هست . بالاخره آدم با حجم عظیم واقعیت رو به رو می شه . این که کسی که بابت مثل همه نبودن دوست داشته ، زیادی مث همه ی دیگه بوده و این همون شروع غم انگیزِ دوست نداشتنه .





سه‌شنبه 9 خرداد 1396 ساعت 22:12




‎.. آدمایی که از دوره زمونه و آدمای دورشون جلو ان ، یک هیچ عقبن . اونا باخته ن . غم انگیزترین تیکه ی این روند اینه که خودشون اینو نمی فهمن . 




اونا وقتی توی سکوت عذاب می کشن ، نمی دونن اوضاع می تونست جور دیگه ای باشه . واسه همین فکر می کنن دنیا جای خوبی نیس ؛ در حالی که همین دنیا ، واسه اونایی که از همه چی عقبن همیشه جای خوبی بوده . کسی که رنگا رو تشخیص نمی ده و همه چیزو سیاه و سفید می بینه ، چطور می تونه بفهمه آبی روشن آسمون خاکستری شده ؟




دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت 13:44




.. علم شیمی در آنِ واحد مفیدترین و نفرت انگیز ترین علمه . نفرت انگیزه چون من ازش خوشم نمی آد ، و مفیده چون آدمو نسبت به همه چیز به طرز دل انگیزی بی تفاوت می کنه . در نتیجه تموم واکنش های ممکن و غیرممکن آدمیزاد به یه ری اکشنِ واحد تحتِ عنوانِ سو وات تبدیل می شه ؛ هَوْ دیلایت فول ایز دَت .




یکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت 22:27




.. یکی از جدیدترین کشفیاتم تعریفِ نوینِ جنونه . جنون در زندگی مدرن یعنی وقتی هم اون قدر خوابت می آد که جون هیچ کاری رو نداری و هم اون قدر کار داری که جرئت خوابیدن نداری ؛ در نتیجه مدام سیستم اتوماسیون دانشگاهو باز می کنی و قَسَمش می دی ب بزرگ پیام داده باشه بخوابین بچه ها از کلاس خبری نیس .

 



من فکر می کنم کسی که به مرحله ی التماس به اتوماسیون دانشگاه رسیده باشه مرزای ظریفی از بی قراریِ روانی رو رد کرده .

 



یکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت 22:05




.. ناراحت بود که بهش توجه نمی کنم ؛ نتیجتاً نشستم توی ماشینش و اون قدر بهش توجه کردم که نزدیک بود بره توی بلوار .




شنبه 6 خرداد 1396 ساعت 20:39




.. امروز وقتی بعد از مدت ها حراست با لحن خشنی بهم گفت خانوم جلوی مانتوتو ببند یه آن دلم برای انتخابات تنگ شد . وقتی انتخاباته آدم یادش می ره مانتوی جلو باز توی دانشگاه ممنوعه ؛ واسه همین به آزادی و راحتی ش عادت می کنه . قضیه جایی غم انگیز می شه که وقتی انتخابات تموم می شه حراست با سری برافراشته می آد و حقایق تلخو یاد آدم می آره ؛ و این فقط یه مثال ساده ی غم انگیز از تمومِ زندگیه .




( تعداد کل: 418 )
   1       2       3       4       5       ...       21    >>