X
تبلیغات
رایتل

دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت 09:40




.. با توجه به حضور هر روزه ی پررنگ نوتلا سر میز صبحونه و این که اخیرا فقط به چشم برادری بهش نگاه کرده م و اعمال این واقعیت توی رابطه ای که قبلا کشف کرده بودم می شه نتیجه گرفت که اِوری ثینگز توتالی فاین . 




سه‌شنبه 26 بهمن 1395 ساعت 22:13




علوم مهندسی عادت داره برای اندازه گیری پارامترهایی که براشون آزمایش مستقیمی وجود نداره و اگر هست در دسترس یا ممکن نیست از یه سری اطلاعات جایگزین استفاده کنه که به پارامترهای اول با یه سری رابطه ی ریاضی مربوط ان و در عین حال قابل اندازه گیری ان .

 



اینا رو نگفتم که به دانش کسی اضافه کنم ؛ تا همین چند دقیقه پیش داشتم فکر می کردم چه طوری می تونم بفهمم چه قدر از چیز مشخصی ناراحت شده م ؛ از اون جایی که دستگاه غصه سنج هنوز وجود نداره از یه شیشه نوتلای در دسترس استفاده کردم و رابطه رو این جور تعریف کردم : میزان مقاومت در برابر شکلات با میزان داغون بودن اوضاع روانی در انسان نسبت عکس دارد . یعنی فقط کافیه یه آدم سیرو با یه شیشه نوتلا تنها بذاری تا بفهمی آیا به زودی قراره خودکشی کنه یا نه .




جمعه 22 بهمن 1395 ساعت 15:19




غلط پدیده ی عجیبیه . یه وقتی به خودت می آی و می بینی جای غلطی وایسادی . جغرافیات مشکل داره . مسیرت اشتباهه و دلت برای آدم غلطی تنگ شده ؛ ولی دونستن اینا چیزی رو عوض نمی کنه . چیزی که در مورد غلط عجیبه دقیقا همینه ؛ این که اطلاع از وجودش چیزی رو عوض نمی کنه .




همه چی اون قدر ساده نیست . نه در اون حد که بشه از چیزی صرف غلط بودنش ، دست کشید . اولاش زندگی مث جاده ست ؛ می شه دور زد . می شه برگشت . هر چی جلوتر می ره ماهیت راه پیش روی آدمام تغییر می کنه . دیگه جاده نیست ؛ یه اتوبان لعنتیه که نمی شه دور زد و برگشت و تصادف نکرد و نمرد .




چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت 12:38




.. دوباره تکراری ترین و کلیشه ترین سوال دنیا رو از من پرسید ؛ این که عشق چیه ؟ و من با خودم فکر کردم عشق اینه : حد فاصل آشنا شدن با یه نفر با شناختنش .




جمعه 15 بهمن 1395 ساعت 14:39




 بستنی وانیلی با تیکه های بیسکویت شکلاتی لابه لاش و وسریال و نیم خیز روی تخت و سرما و جمعه و چای عصر و کیک شکلاتی ای که تازه از فر درآورده م .




شنبه هفت و نیم صبح و فولاد و بناهای آبی و دانشکده ی مسخره ی علوم و رفتن سر کلاس درسی که باید دو سال پیش می گرفتم و نگرفتم و دوباره دانشگاه تا عصر .




..فاصله ی زمانی این دوتا پاراگراف چند ساعته و فاصله واقعی شون طوری زیاده که حس می کنم قراره مسافت بین دو تا قاره رو سینه خیز طی کنم .





سه‌شنبه 12 بهمن 1395 ساعت 21:17




.. خیانت خوشایند دقیقا اون لحظه اییه که آدما ورساچه ی صورتی رو توی پارچه ی نقره ای و روبان بنفش بی مناسبت کادو می گیرن ؛ من این طوری فکر می کنم .




دوشنبه 11 بهمن 1395 ساعت 23:23




امروز خوشحالی رو توی تک تک سلولای تنم حس کردم . خواستم برام بمونه ؛ برای همین این پستو می نویسم . 




یکشنبه 10 بهمن 1395 ساعت 22:04




اگه یه روز بر می گشتم به گذشته م از این که می تونم فکر کنم خوشحال نمی شدم . حقیقت اینه که آدما خیلی دیر می فهمن چی خوبه چی نیس ؛ وقتی می فهمن که دیگه دیر شده . بعضی وختا چیزای خوب به جای خوبی نمی رسن ؛ احمقانه ترین توقع ممکن اینه که آدم فکر کنه همه ی چیزای خوب قراره به جاهای خوب برسن . 




این جوری نیست ؛ مگه یه سر جاده ی چالوس تهران نیس ؟ بعضیا فک می کنن تهران خیلی آلوده تر از اینه که بتونه ختم اون جاده باشه ؛ ولی جفرافیا با کسی شوخی نداره . تو که اینو خوب می دونی ؛ مگه نه ؟




جمعه 8 بهمن 1395 ساعت 23:18




آدما اولا باید مواظب باشن خودشون به خودشون بدهکار نباشن ، دوما باید خیلی مواظب باشن بقیه بهشون بدهکار نشن . اینجا دنیاس ؛ هیچ دادگاهی وجود نداره . هیچ حقی احقاق نمی شه ؛ همه چی شناوره ، مث ذرات آلودگی معلق توی هوا که ته ش سرطان می آره . 




چهارشنبه 6 بهمن 1395 ساعت 13:23




.. یکی از پررنگ ترین جلوه های عذاب آخرت توی این دنیا روز انتخاب واحده . من مطمئنم .




دوشنبه 4 بهمن 1395 ساعت 22:33




.. یادمه داشتم با الف راجع به سریال حرف می زدم . به این که سریالو بیشتر از فیلم دوس دارم . به اون انگیزه ی خوبی که آدما از کش دادن یه سریال دارن ؛ آدمایی که توی روزمرگی شون مونده ن روزشونو با این فکر ادامه می دن که بالاخره اون ساعت می رسه . بالاخره تموم می شه . بالاخره اونا می رن خونه ؛ جایی که غذای گرم ، چایی و یه سریال نیمه کاره منتظرشونه تا اونا رو بکَنه از همه ی اون چیزی که طول روز بهشون نشون داده . 




.. واسه همینه که من سریالا رو دوس دارم . واسه همینه که من سریالای خیلی خیلی طولانی رو دوس دارم . دوس دارم دنبال چیزی کشونده بشم ؛ دوس دارم برای چیزی انتطار بکشم . 




شنبه 2 بهمن 1395 ساعت 20:18




.. حس امنیت توی هر چیزی و هر جایی شاید شادی نده ولی آرامش می ده ؛ آرامش از شادی خیلی واقعی تره .




پنج‌شنبه 30 دی 1395 ساعت 01:54




اگه همین الان از من بپرسن حالا که سال چهارم کارشناسی م رو می گذرونم راجع به دانشگاه چه فکری می کنم یادم می افته به این که وقتی هنوز دانشجو نبودم فیزیک و معماری رو دوس داشتم و الان دیگه هیچ کدومو دوس ندارم .




باید یه مقاله ی مبسوط راجع به دانشگاه و نقش مثبت پررنگش توی زندگی م بنویسم .




پنج‌شنبه 30 دی 1395 ساعت 00:10




خواستم این لحظه ی به خصوصو توی تاریخ ثبت کنم . دارم به حجم غم انگیز کاغذ روبروم نگاه می کنم و برای بار بیست و سوم به این نتیجه می رسم که امشب خواب برای من نیست . دیشبم نبود . شب قبلشم نبود . این پستو الان می نویسم که فردا شب ببینمش و به خودم بگم شبایی که خواب برای آدم هست شبای خوبی ان . نو متر وات . در معنای واقعی لغت . 




سه‌شنبه 28 دی 1395 ساعت 15:09










If I could start again
A million miles away
I will keep myself
.. I would find a way












یکشنبه 26 دی 1395 ساعت 22:48




.. بدترین تیکه ش این بود که تو نه آدم رفتنی ، نه آدم موندن ؛ توی همه چی ، توی همه چی .




جمعه 24 دی 1395 ساعت 15:27




یکی از چیزایی که باعث می شه من بتونم ساعت ها جلوی بیگ بنگ تئوری بخندم مدل مخ زدن لنرد و دو تا رفیقشه که به طرز جالبی منو یاد هم کلاسی های خودم می ندازه که معمولا مسخره ترین و خنده دار ترین راه های ممکنو برای باز کردن سر صحبت انتخاب می کنن و حین انجامش انگار دارن خودشونو خیس می کنن ؛ حتی می تونم راجبش کتاب بنویسم .




پنج‌شنبه 23 دی 1395 ساعت 14:41




حقیقت شماره یک اینه که من دوس دارم اون قد فیلم و سریال ببینم و شکلات و چیپس و پنیر و لاته بخورم تا بمیرم . حقیقت شماره دو اینه که هیچ کدوم اینا رو نمی تونم داشته باشم ؛ اولا چون امتحان دارم ، ثانیا چون خطر شصت کیلویی شدن همیشه داره منو دورادور تهدید می کنه . زندگی دقیقا همین قدر غم انگیزه .




شنبه 18 دی 1395 ساعت 20:17




.. من فک می کنم خدا واسه همه آدما شارژر گذاشته ؛ ولی بعضیا شارژرشونو گم می کنن . واسه همینه که خیلیا همه عمرشونو خاموشن . واسه همینه که من الان حس می کنم خاموشم . شارژرم نیست ؛ بدترین تیکه ش اینه که حتی نمی دونم اون شارژر لعنتی چه شکلی هست . 




جمعه 17 دی 1395 ساعت 10:38




اگر نود و پنج درصد جمعیت زمین آب ریزش بینی داشتن آبریزش بینی درست به اندازه ی دسشویی رفتن طبیعی حساب می شد و اونی که نداشت شاش بند بود . کمیت روی کیفیت تاثیر می ذاره ؛ همین قد ساده و مسخره .




( تعداد کل: 354 )
   1       2       3       4       5       ...       18    >>