چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 ساعت 23:03




دکترم ازم پرسید چرا بعد یک سال یادم افتاده برم ببینمش ؛ براش توضیح دادم که همه چیز این مدت برام خوب بوده و فقط اشتهام زیاد شده ؛ اینم چیزی نیست که ازش خوشم بیاد . هر چند نفر هم که بهم بگن فکر می کنن وقتی ٥١ کیلو بودم کاملا بی ریخت شده بودم برام فرقی نداره . سین راست می گه . من مرغم یه پا داره .



ازم پرسید چه فرقی کرده م ؟ توضیح دادم که حس می کنم شبیه بچگی هام شده م . همون قدر جسور ، همون اعتماد به سقف و همون قدر جرات و بی خیالی که همیشه متمایزم کرده بود . وقتی بچه بودم از این که با سر بخورم  زمین نمی ترسیدم . خجالت نمی کشیدم . قبل از این که به عواقب دل به دریا زدنم فکر کنم کامل خیس شده بودم . دل و روده دوچرخه م رو می ریختم بیرون و قبل از این که به ذهنم برسه ممکنه خراب ترش کنم تعمیرش کرده بودم . 



قرصامو نصف کرد و گفت بعد دو ماه کلا قطعش کنم . یه جورایی همون گود اَز نیو . اون روز فهمیدم معیار سلامت برای آدما یه چیز واحد و مشخص نیست ؛ معیار سلامت برگشتن به اون شخصیتیه که توی بچگی مون داشتیم . واسه من سالم بودن یعنی بی خیال بودن ، راحت بخشیدن ، جسور بودن و گنده تر از دهنم حرف زدن . برای همین از این به بعد توی هر هچلی که بیفتم به خودم می گم نون ، یادت نره وقتی نو بودی چه شکلی بودی . 




نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد